در اینجا سعی شده که فقط مطالب مستند اورده شود و از درج مطالب دیگر که در حد روایت باشد خودداری شد |

به ترکیب و نوع لباسهای افرادی که در حال رژه هستند دقت کنید و ببینید که چطور اقتدار ایران بزرگ را از قرن ها پیش تا آن زمان که این جشن برگزار شد، جلوی چشم نمایندگان کشورهای بزرگ منطقه و دنیا به نمایش می گذاشتند، آنهم در مکانی که خود سند و گویای همه این واقعیتهاست
نمی دونم دوستان تخت جمشید و پارسه سفر کرده اند یا خیر ؟ تنها قرار گرفتن در آن محیط کافیست تا به حقایقی از عظمت و اقتدار و قوانین بشردوستانه و زندگی سراسر افتخار ایران زمین و مردمش پی برده شود.
چیزی که الان مایه افتخار هر ایرانیست.
البته در کتب تاریخی مدارس جمهوری اسلامی از این جشنها به بدی یاد می کنند، و آنرا نشانه ولخرجی زنده یاد محمد رضا شاه پهلوی می دانند!
ولی نظر من چیز دیگریست، این هزینه ها برای تبلیغ شکوه و عظمت ایران و آشنایی مردم دول جهان با تاریخ پرشکوه ایران زمین و ایرانی بوده است.






و حال به تصاویر زیر نگاه کنید و ببینید که چگونه با پول نفت ایران برای عرب سینه چاک میکنند و تخم کینه و نفرت را در دل ایرانی میپرورانند.
فرياد مرگ بر اسرائيل و مرگ بر آمريكاي هزاران ايراني طنينانداز شد
خبرگزاري فارس: خبرگزاري آلمان گزارش داد كه هزاران ايراني جمعه با شركت در راهپيمايي روز قدس شعارهار "مرگ بر اسرائيل" و "مرگ بر آمريكا" سر دادند و حمايت خود را از فلسطينيان ابراز داشتند.







حالا قضاوت کنید !
تصاویر جشن های 2500 ساله از وبلاگ پارسی
تصاویر فریاد کینه و نفرت از سایت حکومتی فارس
کودتای ۲۸ مرداد و درس عبرت !
چند ماه پس از کودتای 28 مرداد دکتر دانلد. ان. ويلبر مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی آمريکا، سيا و يکی از طراحان و فعالان اصلی کودتا جزوه ای به نام « سرنگونی مصدق، نخست وزير ايران» تهيه کرد که در آن ضمن بيان چگونگی شکل گيری پروژه کودتا به نام پروژه آژاکس، به شرح رويدادهايی پرداخته است که منجر به سرنگونی دکتر محمد مصدق شد.

کودتای 28 مرداد 32 در ايران نخستين کودتايی بود که دولت آمريکا توانست از آن طريق، دولتی را سرنگون سازد.
جزوه « ويلبر» تا سال 2000 جزو اسناد محرمانه سازمان سيا تلقی می شد و انتشار نيافته بود ولی در ماه ژوئن آن سال در اختيار روزنامه نيويورک تايمز قرار گرفت و منتشر شد. اين جزوه از گزارش های نادری است که درباره کودتای 28 مرداد از زبان يک دست اندرکار کودتا نوشته شده و در آن جزييات عمليات آن روز آمده است. در اينجا خلاصه ای از مطالب گزارش دکتر دانلد . ان . ويلبر را می خوانيد

در شب 28 مرداد دستجات بظاهر توده ای را به خيابانها گسيل داشتند. اين دسته ها مأموريت داشتند که در خيابان های لاله زار و اميريه هر مغازه ای را که به دستشان رسيد غارت کنند و درهم بشکنند و نشان دهند که اين کارها کار اعضای حزب توده است.
قبل از ساعت 9 صبح روز 28 مرداد گروههای طرفدار شاه در منطقه بازار گرد آمدند. اعضای اين گروهها نه تنها انتخاب خود را بين شاه و مصدق کرده بودند بلکه تحت تأثير حرکات روز گذشته منتسب به حزب توده به اندازه کافی تحريک شده و آماده اقدام بودند. اين جماعت فقط به يک رهبری احتياج داشتند. جليلی که يک گروه را در پيشروی به سوی مجلس همراهی می کرد، در سر راه خود به روزنامه « باختر امروز» که متعلق به حسين فاطمی، وزير خارجه بود حمله کرد.
اين روزنامه را که در روزهای 26 و 27 مرداد خضمانه ترين حملات را به شاه کرده بود، به تحريک او آتش زدند و تقريبا درهمان ساعت ها فرد ديگری به نام افشار گروههای ديگری را به سوی روزنامه های توده ای هدايت کرد که همه آنها منهدم شدند.
خبر اينکه رويدادهای کاملا تکان دهنده در حال وقوع است به سرعت سطح وسيعی از شهر را در نورديد. دستوراتی به جليلی و کيوانی داده شد تا بکوشند نيروهای امنيتی را در کنار تظاهر کنندگان قرار دهند و به سوی راديو بروند و آن را تصرف کنند. اينکه تا چه اندازه فعاليت های بعدی حاصل تلاش های مشخص مأمورين ما بود هرگز معلوم نمی شود.
تا ساعت ده و پانزده دقيقه صبح، کاميون های حامل نيروهای نظامی طرفدار شاه در ميدان های اصلی شهر مستقر شده بودند. گروههای بزرگ و کوچک چوب و سنگ به دست در ميدان سپه به يکديگر پيوستند و به سوی شمال و مرکز شهر پيش رفتند. حدود ظهر پنج تانک و بيست کاميون سرباز به اين جمعيت پيوستند.
حدود ساعت 10 صبح تيمسار رياحی به مصدق اطلاع داد که ارتش ديگر تحت فرمان او نيست و تقاضای کمک کرد. سرهنگ ممتاز تنها توانسته بود يک گردان فراهم آورد که آن را در اطراف خانه مصدق مستقر ساخت. سلطنت طلبان با به دست آوردن و تصرف تجهيزات مهم اين امکان را به دست آوردند تا سيل تلگرام و پيام راهی شهرستانها شود و مردم را به قيام به طرفداری از شاه تشويق کنند.
جليلی مأمور ستاد سيا جمعيتی را در خيابان فروسی تشويق کرد تا به ساختمان دژبان مرکز بروند و باتمانقليج و نصيری را آزاد کنند. اين دو آزاد شدند و نگهبانان مقاومتی نکردند. در همين زمان مأمور ديگر ستاد سيا تيمسار قدس نخعی با اتومبيل خود به گشت زنی در شهر پرداخت و کوشيد اعضای گارد سلطنتی را که بعداً در حمله به خانه مصدق شرکت کردند، جمع آوری کند.
ايستگاه راديو در ساعت های اول بعد از ظهر به تصرف در آمد و خبر پيروزی سلطنت طلبان با متن فرمان شاه از راديو پخش شد. در ساعت 5 و 25 دقيقه بعد از ظهر زاهدی از راديو صحبت کرد. ستاد مرکزی ارتش در ساعات آخر بعد از ظهر تسليم شد.
قبل از ساعت 7 شب خانه مصدق تصرف و به ويرانه ای تبديل شد. وسايل موجود در آن به خيابانها برده شد و به رهگذران فروخته شد. توده ای های شناخته شده تحت تعقيب قرار گرفتند ومغازه های هواداران آنها غارت شد. باتمانقليج رييس ستاد ارتش شد. فرزانگان حاميان شناخته شده پروژه آژاکس را به فرماندهی واحدهای تهران گماشت. اين واحدها هدف های کليدی نظامی را تصرف کردند و طبق ليست به بازداشت افراد پرداختند.

این هم از بازی روزگار است که شعبان جعفری (معروف به شعبان بی مخ ) در روز ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ - پنجاه و سه سال پس از کودتای آمریکائی ۱۳۳۲ که نقش عمده ای در آشوبها و کمک به دولت زاهدی را داشت ـ در سن ۸۵ سالگی در گذشت
عکسی تاریخی از آیتالله کاشانی - شماره یک: حاج حسین اعلم، شماره دو: طاهر حاج رضایی، شماره سه: شعبان جعفری، شماره چهار: حسین مهدی قصاب، شماره پنج: طیب حاج رضایی، شماره شش: اکبر حاج رضایی، شماره هفت: سید اکبر خراط
شعبان جعفری که خود را از "مریدان آیتالله کاشانی" و "دوستداران محمد رضا شاه پهلوی" میدانست، در درگیریهای قدرت در آنزمان طرف شاه و آیتالله کاشانی را در مقابل دکتر مصدق و حزب توده که از دکتر مصدق حمایت میکرد گرفت.
در پی کودتای ۲۸ مرداد، وی به همراه دوستان و نوچه هایش نقشی بزرگ در پیروزی خیابانی طرفداران شاه و ارتش در مقابل کمونیستها و طرفداران دکتر مصدق بازی کرد.
اما در این میان برخی وی را متهم میکنند که در کودتای ۲۸ مرداد از دولتهای انگلیس و آمریکا برای سرنگونی دولت محمد مصدق پول گرفته است.

در همین حال شعبان جعفری خود را از مریدان آیت الله کاشانی و از حامیان و اعضای گروه فدائیان اسلام می دانست که البته پیرامون هر دو ادعای بالا، بحث و جدلهای تاریخی فراوان است.
خود شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲، وی تا حدود ظهر در زندان شهربانی بوده و بنابراین نمی توانسته نقشی اساسی در به ثمر رسیدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در این زمینه بحث و جدلهای تاریخی فراوان است


نامه ایت الله کاشانی به دکتر مصدق در خصوص احتمال وقوع کودتا ۲۸ مرداد
!آقامطلع بودند

نامه آيتالله ابوالقاسم كاشاني به محمدرضا شاه مبنی بر عدم خروج از ایران قبل از کودتای ۲۸ مرداد


رونوشت تلگراف تبريك سرتيپ خاتمي به محمد مصدق نخستوزير به
مناسبت شكست كودتاي 25 مرداد
![رونوشت تلگراف تبريك سرتيپ خاتمي به محمد مصدق نخستوزير به مناسبت شكست كودتاي 25 مرداد [دل نويشته]](http://www.yadeyar.ir/17.jpg)
تحقیر هویت ایران و ایرانی

انچه از حوادث و رخدادهای ایران در این سی سال گذشته در مورد هویت ایران و ایرانی ملموس تر است تحقیر ایران و ایرانی در جهان بود و هست
در حقیقت این تحقیر قسمتی توسط مقامات داخلی ایران و قسمتی هم توسط خارجیان صورت گرفته و میگیرد
خسارت وارده به شخصیت و پرستیژ ایرانی در این مدت بسیار واضح و مشخص است و به هیچ عنوان جای شک و تردیدی برای هیچ عقل سالمی باقی نمگذارد که در کنار تمامی تحولات منفی عیله ایران میبایست خرد کردن و تحقیر شخصیت انسان ایرانی با 2500 سال تمدن باشکوه یکی از اهداف اولیه به حساب اورد
در داخل کشور تحقیر ایرانی را با عنوان اجرای قوانین شرعی و اسلامی قلمداد و توجیه میکنند
که نمونه های ان سرکوب زنان و دختران به بهانه حجاب و ... است
در بخش اقتصاد و معیشت :
صنایع کوچک و خصوصی برشکسته و متضرر میشوند چرا ؟ چونکه باید به انها فشار اورد تا مثلا فلان کارخانه پارچه بافی چینی بتواند محصولات خود را با راحتی بیشتر در ایران بفروشد !
فلان کارخانه چای خشک کنی ایرانی باید برشکسته شود زیرا دولت ما با دولت سریلانکا دوستی جدید ایجاد کرده است و این حمایت پنهان از صنعت چای سیلان به غیر از ان مبلغ 500 میلیون دلاری است که مستقیما توسط رئیس جمهوری محترم ایران به انها پیش کش شده اشت !
صنایع شیلات شمال باید با ورشکستگی روبه رو شود و صیادان بیکار شوند زیرا ما میخواهیم با دیگر کشورهای همسایه دریای خزر دوست باشیم تا انها بیشتر بتوانند از منابع دریایی خزر استفاده کنند و این به غیر ان بخشش بیش از 39 % از سهم مردم ایران در دریای خزر به انهاست !
هتلدران و تاجران و کسبه جزیره زیبای کیش این مروارید زیبای خیلج فارس باید برشکست شوند زیرا ما نمیخواهیم مسافران ایرانی به جزیره کیش سفر کنند چون ما دوست دار عرب های ضد ایرانی امارات و دبی هستیم و ممکن است با سفر به کیش از تعداد سفرهای انها جهت اباد کردن دبی کاسته شود !
چغندر قند کشاوزان همدان را نمی خریم تا دست انها باد کنند و ضرر کنند همچنین مزد کارکنان صنعت قند شکر خوزستان را نمپردازیم تا برشکسته و بیکار شوند زیرا ما با کشورهای امریکائی لاتین و کوبا دوست هستیم و میخواهیم با دلارهایمان شکر را از انجا وارد کنیم !
بنزین را در ایران سهمیه بندی میکنیم زیرا پول نداریم پالایشگاههای خودمان را ترمیم و تعمیر کنیم چون پولی که برای این بخش اختصاص داده شده بود را برای ساخت یک پالایشگاه جدید در ونزوئلا هزینه کردیم زیرا ممکن است در اینده مثلا ۱۰ سال دیگه ونزوئلا با کمبود بنزین مواجه شود و خدای ناکرده مجبور بشن بنزین رو از خارج وارد کنند و یا زبونم لال مجبور به جیره بندی بشن و ما از امروز به فکر فردای مردم ونزوئلا هستیم !
گاز را در کشور قطع کردیم و از مردم خواستیم صرفه جوی کنند البته ما گاز زیاد داریم و در مناطق جنوب هر روزه میلیارها متر مکعب گاز سوزانده میشود ولی نمیتوانیم برای ساخت لوله و انتقال ان کاری بکنیم زیرا فعلا دستمام برای ساخت لوله و انتقال گاز به کشورهای پاکستان و هند بند است !
در خارج از کشور هم اوضاع ایرانی بهتر از داخل کشور نیست تقریبا در همه جای جهان و توسط همه کشورها ایرانی به انحای مختلف مورد تحقیر شخصیت اجتماعی قرار گرفته و میگیرد
اگرچه در سخنان برخی از سرمدارن مدعی حقوق انسان سخنانی در مورد سوا بودن حساب مردم ایران از دولت و هیئت حاکمه ایران گفته شده و میشود ولی در کنار این سخنان فریبنده و زیبا حقیقتی تلخ نهفته است که توسط همان ها هم ایرانی به روشها و بهانه ها مختلف مورد تحقیر قرار میگیرند
برایتان مثالی میزنم :
اگرچه قسمتی از ایرانی ها برای فرار از مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به طور غیر قانونی و گاهی نیمه قانونی راهی دیار غرب شده اند و به گونه مظلومانه در انجا پناه گرفته اند
این افراد مورد انواع بی حرمتی ها و نامهربانی های میزبانان متمدن خود قرار میگیرند
اینها هم یک طرف که خود حدیث ناگفته مفصلی دارد
ولی قسمتی هنوز هستنند که برای دیدار بستگان و یا کار اداری و یا تجارت و یا شرکت در سیمنار و . .. به کشورهای غربی سفر میکنند و برای گرفتن ویزا این کشورها باید از هفت خان رستم و با هزار جور الاخون بالاخون کردن و سپردن وصیقه های سنگین موفق به گرفتن ویزا از سفارتخانه های این کشورها در تهران میشوند
ولی همین افراد از هفت خوان رستم گذشته به هنگام ورود به فرودگاه مقصد و حتی گاهی فرودگاههای بین راه باید پاسخ گوی هزار جور سئولات بی دلیل و گاهی مزخرف مامور کنترول پاسپورت شوند که اصلا ربطی هم به ان مامور ندارد و معمولا تمامی این سئوالات قبلا در سفارت مورد نظر در تهران شده است و ویزای قانونی صادر شده است !
باری دیده شده و میشود که مامور کنترل پاسپورت علارغم وجود ویزای قانوی صادره از سفرات همان کشور مسافر ایرانی را ساعتها متمادی در فرودگاه مقصد نگه میدارد تا دست اخر مانند همه مسافران مهر ورود را در کنار همان ویزای گرفته شده بزند !
برایتان مثالی دیگر میزنم :
همین وزیر امور خارجه امریکا سال قبل در یک سیمینار خبری رسما تاکید کرد که ما هیچ مشکلی با مردم ایران ندارم و مشکل ما فقط با حکومت ایران است و مردم ایران نباید چنان فکر کنند که ما دشمن انها هستم بلکه ما دوست مردم ایران هستیم و در همه جا و همه زمانها حامی خواست به حق مردم ایران هستم و از ایرانی ها در برابر حکومتشان که انها را از نظرما به گروگان گرفته اند حمایت میکنمیم !
خانم کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا در جای دیگر در توجیه علت تلاش برای بازگشای دفتر حافظ منافع امریکا گفته است :
در حال حاظر ایرانی ها برای دریافت ویزا دانشجوی و یا دیدار از اقوام مجبور هستند که به دبی و یا ترکیه سفر کنند و ما با بازگشایی این دفتر سعی در راحت تر کردن مقررات دریافت ویزای برای انها هستیم و انها راحت تر در شهر و کشور خود بتوانند ویزای امریکا را دریافت کنند !
در صورتی که همین خانم کاندولیزا رایس اخیرا در توجیه علت راه اندازی دفتر حافظ منافع امریکا در تهران گفته است :
""این خیلی جالب خواهد بود وقتی که مردم صف های طویل روبه روی دفتر ما را در تهران ببیننند"" !
در صورتیکه در دبی و ترکیه هیچ صف طویل مورد اشاره ای وجود نداشته و ندارد
یعنی هنوز دفتری باز نشده به این فکر هستند که کاری کنند که در برابر ان صف های طویل ساخته شود و نه دادن ویزا اسان به ایرانی !!!
جالب است سخنی در این رابطه از شاهزاده رضا پهلوی برایتان نقل کنم که می گویید :
امروزه در فرودگاههای امریکا اگر حتی شما پاسپورت امریکایی داشته باشد به محض دیدن نام ایران و یا نشانی از ایرانی بودن شما را کنار میکشند و ساعتها سیم جیم میکنند !
باز هم برایتان مثالی دیگر میزنم :
در همین شیخ نشین دبی در حاشیه جنوبی خیلج فارس که تمام قدمت ایجادش کمتر از عمر یک انسان طبیعی است و اخیرا در همین سی سال توسط همین مردم ایرانی و سرمایه ایران اباد و زنده شده است و تمام حیات اقتصادی خود را مدین مردم ایرانی میباشد – اخیرا به درخواست و سرمایه گذاری اقای شیح محمد حاکم دبی و با همکاری برخی از رسانه های ماهوارای وطن پرست که دائما تبلیع دبی را میکنند ! و با همکاری یک از هنرمندان وطن پرست دیگر اوازی خوانده شد به نام " دبی دبی " که الحق و النصاب نقش ویژه ای را در جذب مسافران ایرانی به دبی داشته است حالا بماند که بابت این وطن دوستی این هنرمند مبلغ 400 هزار دلار هدیه داده شد !
این مبله از طرف شاه دبی هدیه ای بود برای جذب بیشتر مسافران ایرانی جهت اباد کردن بیشتر دبی !
ولی از طرف دیگر تمامی مسافران ایرانی از تمامی شهرهای ایران که تعداد پرواز های انها قریب به 294 پرواز هفتگی به دبی ( بیشترین در جهان ) را باید در سالن ویژه شماره 2 فرودگاه دبی وارد شوند!
یعنی جدا از تمامی مسافران ورودی به دبی !
و در شرایط توهین امیز از چشم انها برخلاف دیگر مسافران دنیا عکس گرفته شود و حتما لازم است گاهی تا 4 ساعت در فرودگاه دبی ایستاده بایستنند تا مامور گذرنامه به انها اجازه دهد گذرنامه خود را برای ممهور شدن مهر دبی ارائه دهند و گاهی هم گذرنامه مهر شده به جای دادن در دست مسافر به صورت او یا پشت سر او پرت میشود !
و بعد از ان هم ماموارن فرودگاه دبی اجازه دارند به صورت " نظر به گیری " تقریبا 10 % از مسافران هر پرواز را از بقیه جدا کنند و در سالن ویژه ای کاملا برهنه کنند و این روش برهنگی 100 درصدی فقط و فقط ویژه مسافران ایرانی است !
جلوگیری از ورود شماره جدید نشنال جئوگرافیک به ایران
National Geographic
Persia: Ancient Soul of Iran
روح باستانی ایران :
شکوهی که الهام بخش ملت مدرن است

ماهنامه آمریکایی "نشنال جئوگرافیک" که در تیراژی میلیونی از بیشترین اعتبار بین المللی در حوزه ی اجتماع ،تاریخ و طبیعت برخوردار است ، در جدیدترین شماره ی خود(آگوست 2008) ،گزارشی ویژه از ایران باستان به چاپ رسانده است.
در این گزارش ویژه که خانم " مارگریت گودیس " آن را تهیه کرده، تاریخ پرشکوه پارس ، با توجه به آداب و رسوم منحصر به فرد و هویت ملی ایرانیان قرن بیست و یکم که هنوز ریشه در خزانه ی باستانی خویش دارند و می کوشند امپراتوری عظیم و ابرقدرت ایران را زنده کنند، مورد بررسی قرار گرفته است .
در این میان، خبرنگار فرارو کسب اطلاع کرد که اداره کل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ورود این شماره ی نشنال جئوگرافیک به ایران ، جلوگیری به عمل آورده است.

این گزارش را ، با عنوان " روح باستانی ایران :
شکوهی که الهام بخش ملت مدرن است "
در زیر بخوانید:
در تخت جمشيد، پايتخت باستاني امپراطوري پارس كه توسط اسكندر كبير به آتش كشيده شد، هيچ گونه كنده كاري كه سربازاني را نشان دهد، مشاهده نمي كنيد. هيچ گونه نيزه يا سپر يا نبرد را مشاهده نمي كنيد. تنها نشانه هايي كه وجود دارد حاكي از آن است كه در اينجا ،در جنوب ايران ،امري انساني در جريان بوده است – مردم مليت هاي مختلف در صلح در كنار هم جمع شده، هدايايي را حمل مي كنندو دست هاي خود را با محبت روي شانه هاي يكديگر قرار داده اند.
به نظر مي رسد در دوراني كه وحشي گري و بي رحمي متداول بوده، تخت جمشيد يك جايگاه بين المللي – يك سازمان ملل اوليه – بوده است و براي بسياري از ايرانيان امروز، ويرانه هاي آن يادآور با شكوهي است از اين كه پيشينيان پارسي آنها كه بودند و چه مي كردند.
تاريخ ايران حدود 2600 سال قدمت دارد كه نيمه اول آن تاريخ پارسي و نيمه دوم آن اسلامي است كه امروز به جمهوري اسلامي ايران منتهي گرديده است .
جمهوري اسلامي اولين دين سالاري منطبق بر قانون اساسي در جهان است و تجربه اي كلان: آيا يك كشور مي تواند به طور مؤثر توسط روحانيوني اداره شود كه قانون مجازات خداوند را براي مردمي اعمال مي كنند كه در چنين گذشه ی پارسي غني ای جذب شده اند؟

با وجود آن كه پارس يك امپراطوري سلحشور بوده، ولي در عين حال به عنوان يكي از تمدن هاي با شكوه تر و خير انديش تر باستاني شناخته شده و من در شگفتم كه مردم هنوز تا اين اندازه زياد با نيمه ی پارسي تاريخ خود ،كه در آن كتيبه هاي بر جاي مانده به نمايش در آمده است، احساس نزديكي مي كنند. شايد كه هويت پارسي چيزي نباشد كه بتوانيد آن را به عنوان يك چيز از چيز ديگر جدا كنيد؛ بخشي از هويت ايران ، پارسي، بخشي اسلامي، و بخشي غربي است و تناقض ها دركنار يكديگر وجود دارند، همان گونه كه صداي اذان از بلندگوها در تخت جمشيد به گوش مي رسد و براي بازديدكنندگان اشاره بر آن دارد كه آنها در يك قلمرو اسلامي و نه ايراني هستند. ولي شايد برخي از چيزهايي كه وارد اين هزاره شده است از ساختار چيزي عبور مي كند كه اكنون يكي از نقاط بحراني مشخص جهان است. آيا بقاياي طبيعت پارسي كه عشق به زندگي (شراب، عشق، شعر، آواز) دارد، به طور عجيبي در ساختار پرهيزكاري، عبادت، و تسليم در برابر رنج هاي دنيوي مرتبط با اسلام – مانند يك برنامه رايانه اي سري كه بدون سر و صدا در متن اجرا مي شود - بافته شده است؟

بنابراين عازم مي شوم تا ببينم كلمه "پارسي" براي مردم ايران چه معنايي دارد، مردمي كه در زمان دو ديدار من از ايران در سال گذشته مورد تحريم جامعه بين الملل قرار داشتند، فرهنگ باستاني آنها در سينماي غرب ، هیولایی و شیطانی نشان داده شد، و رهبران آنها در جنگ لفظي فزاینده با واشنگتن، به عنوان تروريست هاي احتمالي و ارعاب گر كه مي خواهند بمب بسازند، مطرح شدند.
تهران، پايتخت ايران كه به سبك پارسي به حيات خود ادامه مي دهد، كلان شهري در دامنه كوه هاي قهوه اي رنگ رشته كوه البرز است. بسياري از ساختمان ها از آجرهاي كوچك و قهوه اي روشن ساخته شده و با تيرآهن محكم شده اند و اين احساس به وجود مي آيد كه مجتمع هاي كوچك در كنار هم قرار گرفته و در فواصل آنها پروژه هاي ساختماني نيمه تمام و پارك هايي وجود دارند. تهران كه زماني به داشتن باغ هاي ديدني در دامنه كوه شهرت داشت، اكنون بيشتر اين باغ ها به خاطر جنگ و يا غفلت از بين رفته اند. اما باغ هاي خصوصي زيبا با درخت هاي ميوه و فواره ها، حوض هاي ماهي و جاي نگهداري ماكيان هنوز در ميان ديوارهاي آجري در حال نشو و نما هستند.
زماني كه من اينجا بودم، چهار انديشمند آمريكايي ايراني تبار كه براي ديدار به وطنشان آمده بودند در بند به سر مي بردند و به شعله ور ساختن يك انقلاب مخملي عليه رژيم اسلامي متهم بودند. در نهايت، آنها آزاد شدند. ولي در آمريكا مردم مي پرسند كه آيا از بودن در ايران نمي ترسيدم؟ تصور بر اين است كه من خود در معرض خطر زنداني شدن قرار داشتم.
ولي من در ايران ميهمان بودم، و ميهمان در ايران از والاترين مقام برخوردار است، با بهترين ميوه ها پذيرايي مي شود و راحت ترين مكان براي نشستن در اختيار او قرار مي گيرد. در اينجا نظام پيچيده اي از ادب تشريفاتي – تعارف – بر متن زندگي حكمفرما است. مهمان نوازي، خواستگاري، امور خانواده، مذاكرات سياسي ، اين ها همه قوانين نانوشته اي هستند كه مردم بايد مطابق با آنها با يكديگر رفتار كنند. ريشة كلمه "تعارف"، عرفه به معناي شناخت يا كسب اطلاع مي باشد. ولي ويليام بيمن، ايرانشناس دانشگاه مينه سوتا مي گويد انديشه تعارف ، يعني كم ارزش كردن خود و ارزش قائل شدن براي شخص مقابل ، در اصل كلمه اي فارسي است. او اين كلمه را اين طور توصيف كرد: "تلاش براي داشتن دست پايين" ولي به طرزي بسيار دلپذير و زيبا، كه بدين ترتيب در جامعه اي مانند ايران كه داراي سلسله مراتب است، " سر و كار داشتن با يكديگر را به طور برابر به طور شگفت آوري براي مردم امكان پذير مي سازد."

هر جا كه مي روي، مردم وسواس به خرج مي دهند تا مطمئن شوند كه همة نيازهاي تو برآورده شده است. از سوي ديگر، امكان دارد به قدري سعي كنند كه شما را خوشحال كنند، يا به نظر مي رسد كه چنين مي كنند، و هر گونه پيشنهادي را رد مي كنند و يا به نظر مي رسد كه رد مي كنند، كه نيات واقعي آنها پوشيده مي ماند. وقتي دو نفر با هم حرف مي زنند به قدري حرف هاي نشاط آور و بي معني رد و بدل و تكرار مي شود و استدعا صورت مي گيرد و درخواست ها رد مي شود تا اين كه بالاخره حقيقت ، چهره خود را نشان مي دهد.
مي توانم مراسم سالانه بازديدكنندگان از تخت جمشيد را در قرن ششم قبل از ميلاد مسيح تصور كنم كه چگونه پارسي ها در جلو "دروازه ملت ها" صف مي بستند و بر سر اين كه چه كسي بايد اول وارد شود با هم تعارف پايان ناپذيري داشتند. آرام بودن و صميمي به نظر رسيدن، در حالي كه احساسات واقعي خود را پنهان كنيد (وانمود كردن ماهرانه ) و تعارف را به اوج برسانید، يك سرمايه عظيم اجتماعي به حساب مي آيد. رضا دقتي، عكاس و زنداني سياسي سابق ايران كه اكنون در فرانسه زندگي مي كند و از عكاسان مجله نشنال جئوگرافيك به حساب مي آيد گفت "اين چيزي است كه تقيه خوانده مي شود - هرگز نيت يا هوبت واقعي خود را نشان ندهيد. اطمينان حاصل مي كنيد خود را در معرض خطر قرار نمي دهيد زيرا در طول تاريخ مان خطرات زيادي وجود داشته است."

مكان، مكان، مكان
در هر صورت، مسير طولاني تاريخ ايران سرشار از جنگ ها، حملات، و شهيدان است، از جمله نوجواناني كه در طول جنگ ايران و عراق در دهه 1980 كليدهاي پلاستيكي بهشت را با خود حمل مي كردند و با قدم زدن بر روي ميدان هاي مين، آن مناطق را از مين پاك مي كردند.
دليل زيربنايي براي همه ی اين داستان ها، مكان است. اگر خطوطي را از مديترانه به پكن يا از پكن به قاهره يا از پاريس به دهلي بكشيد، همه ی اين خطوط از ايران عبور مي كنند، كه مكان تلاقي شرق با غرب را در بر مي گيرد.
در طول قريب به 26 قرن طولاني، آميخته اي از دو نيمكره در اينجا در جريان بوده ، تجارت، تبادل فرهنگي، اصطكاك ، در حالي كه ايران در وسط آن قرار داشته است.
در همين حال، به دليل آن كه اين كشور مورد حمله مهاجمان مختلف قرار گرفته، امپراطوري پارس قبل از آن كه در نهايت سقوط كند، چندين بار – توسط هخامشيان، پارتي ها، و ساسانيان - تشكيل شده، از بين رفته، و بار ديگر به وجود آمده است.
علاوه بر اسكندر، مهاجمان ديگري از جمله ترك ها، هلاكو نوه ی چنگيزخان و مغول ها و مهمتر از همه قبايل چادرنشين عرب به ايران هجوم آورده اند. آنها در سال 672 بعد از ميلاد مسيح به آساني امپراطوري پارس را شكست دادند، پايتخت آن را در تيسفون به زور گرفتند كه ويرانه هاي آن در عراق كنوني در جنوب بغداد قرار دارد. توسعه اعراب به عنوان يكي از چشمگيرترين حركت هاي يك مردم در طول تاريخ بشريت تلقي مي شود. پارس در مسير تسليم ناپذيري خود قرار داشت و از آن موقع تا كنون، ايرانيان در يك تلاش حماسي براي حفظ هويت خود مجزا از ساير دنياي مسلمان و عرب اسير شده اند. يوسف مجيدزاده، يك باستانشناس برجسته ايراني گفت "ايران كشوري بسيار بزرگ و بسيار باستاني است و به همين خاطر عوض كردن روحيه و هويت مردم كار ساده اي نيست." به عنوان مثال، آنها دوست دارند بگويند وقتي مهاجمان به ايران آمدند، ايرانيان مهاجم نشدند؛ مهاجمان، ايراني شدند.

گفته شده است كه فاتحان آنها "پارسي شده اند" ، مانند اسكندر كه پس از فتح و سپس نابود كردن پارس و پايتخت آن در تخت جمشيد، رفتارهاي فرهنگي و اداري آن را پذيرفت و همسر پارسي (رخساره) اختيار كرد و به هزار سرباز خود دستور داد در يك ازدواج دسته جمعي همين كار را بكنند. ايرانيان به ويژه افتخار مي كنند كه ظرفيت تفاهم پيدا كردن با ديگران را از طريق جذب جنبه هاي سازگار از فرهنگ مهاجم در تمدن خود قبل از آن كه "ديگران" بتوانند آنها را در خود جذب كنند ، دارند .این يك انعطاف فرهنگي است كه در قلب هويت پارسي آنها وجود دارد.
به آرتا خوش آمديد!
قديمي ترين گزارش ها در باره زندگي بشري در ايران به حداقل ده هزار سال پيش باز مي گردد، و اسم كشور از كلمه آريايي ها مشتق مي شود. آريايي ها حدود 1500 سال قبل از ميلاد مسيح به اينجا مهاجرت كردند. هنوز قشرهاي زيادي از تمدن - ده ها هزار سال از اماكن باستانشناسي – بايد مورد كاوش قرار گيرد. يكي از يافته هاي اخير كه برخي را به هيجان آورده در جيرفت است كه در سال 2000 به هنگام بروز سيل در كناره رودخانه هليل رود در صحراي جنوب شرقي، هزاران قبر باستاني از زير خاك بيرون آمد. اين كاوش تنها شش فصل پيش صورت گرفته و هنوز چيز زيادي براي ديدن وجود ندارد. ولي اشياء مسحور كننده اي از زير خاك بيرون آمده (از جمله سر مفرغي يك بز كه قدمت آن به 5000 سال پيش باز مي گردد) و از جيرفت به عنوان رقيب احتمالي بين النهرين در كشور همسايه به عنوان زادگاه تمدن ياد مي شود.
يوسف باستانشناس و متخصص در آثار باستاني سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح، مديريت اين حفاري ها را به عهده دارد. وي رييس دانشكده باستانشناسي در دانشگاه تهران بود ولي بعد از انقلاب شغل خود را از دست داد و به فرانسه رفت. او گفت با گذشت سالها، "همه چيز عوض شد." علاقه به تحقيقات باستانشناسي احيا گرديد و بار ديگر دعوت شد كه مديريت جيرفت را به عهده بگيرد. يوسف فكر مي كند كه اين آثار باستاني همان پادشاهي افسانه اي "گمشده" در عصر مفرغ در 3500 سال قبل از ميلاد مسيح باشد كه صنايع آن به قدري شهرت داشت و باشكوه بود كه به بين النهرين صادر مي شد. ولي تا كنون هيچ سندي براي آن وجود ندارد و دانشمندان ديگر در اين مورد ترديد دارند. وقتي از او پرسيدم كه چه چيزي را بايد پيدا كند تا موضوع كاملا روشن شود، او مشتاقانه پوزخندي زد و گفت "چيزي معادل يك كمان حكاكي شده كه بر روي آن نوشته شده باشد "به آرتا خوش آمديد."

چشم انداز براي حفاري هاي بيشتر در هزاران مكان حفاري نشده مأيوس كننده به نظر مي رسد. در ايران گوشت گران است، مشاغل كافي وجود ندارد، ديوانسالاري به صورت عميق، وسيع و ناكارآمد مي باشد و فساد دولتي – آن گونه كه توسط سه فرد مختلف براي من توصيف شد – يك "راز آشكار" ، بدتر از هميشه و "نهادينه شده" است.
يوسف گفت "كشور به چيزهاي زيادي نياز دارد و قطعا باستانشناسي يكي از موضوعات اصلي نيست." ولي از زمان كشف آثار باستاني در جيرفت "همه ی استانها علاقمند به حفاري هستند و هر شهر كوچكي مي خواهد مانند جيرفت در جهان شهرت پيدا كند. آنها مغرور هستند و رقابت وجود دارد."
يوسف با خوشحالي در مبل چرم مصنوعي دفتر ناشر خود آرميده و به اين فكر مي كرد كه چرا ايرانيان اين گونه هستند كه هستند. به نظر او يكي از علل آن وضعيت جغرافيايي بود زيرا وقتي ايرانيان پشت سر هم از سرزمين خود رانده مي شدند، "كجا مي توانستند بروند، به صحرا؟ هيچ جايي وجود نداشت كه به آنجا فرار كنند و پنهان شوند." آنها ساكن مي ماندند، روزگار را مي گذراندند، به وانمود كردن مي پرداختند و تعارف مي كردند. به گفته يوسف "اين درخت در اينجا ريشه هاي بسيار عميق دارد. شاخه هاي ديگر در اينجا و آنجا ريشه دواندند، ولي اگر آن شاخه ها را ببريد، ريشه در اينجا همين است."

دلتنگي براي ابرقدرت بودن
ميراثي كه پيوسته به نظر مي رسد از روزگار باستان در روح ملي قد علم كرده، اين است: مفهوم آزادي و حقوق بشر از غرب و يوناني هاي باستان ريشه نگرفته است. آن عقايد در ايران و از قرن ششم قبل از ميلاد تحت فرمانروايي امپراطور هخامنشي، كورش كبير، كه اولين امپراطوري پارسي را تشكيل داد، مشهود بوده است. اين امپراطوري در زمان جانشين وي، داريوش، به بزرگترين و قوي ترين پادشاهي بر روي زمين تبديل مي شود. كورش كه به شجاعت و تواضع و نيكي شهرت دارد، ظاهرا با ايده آزاد كردن مردم (به ويژه يهوديان بابل، كه او در سال 538 قبل از ميلاد آزاد كرد تا به اورشليم باز گردند و با پولي كه به آنها داد معبدشان را بسازند) ، قلوب آنها را تسخير كرد و حكومتي را بنا نهاد كه گمان مي رود اولين امپراطوري داراي شكيبايي مذهبي و فرهنگي در جهان باشد. اين امپراطوري در آخر متشكل از 28 مليت مختلف بود كه به طور مسالمت آميز تحت لواي يك حكومت مركزي زندگي مي كردند كه در ابتدا در شهر پاسارگاد پايه ريزي شد و سپس به تخت جمشيد منتقل گرديد.
شما در حكاكي هاي تخت جمشيد، مي توانيد اعضاي مليت هاي مختلف را مشاهده كنيد كه مليت آنها با لباس هاي مختلف آنها مشخص شده، و دور هم جمع شده اند تا به عنوان يك ملت واحد جشن بگيرند. اين پادشاهي در اوج قدرت خود از درياي مديترانه تا رود ايندوس گسترش داشت و اين اولين و آخرين بار در تاريخ بود كه تمامي حكومتهاي جهان شناخته شده، تحت حكومت يك پادشاه در مي آمدند.
بنابراين شايد پارسي ها اولين ابر قدرت جهان بودند. سعيد ليلاز، كارشناس سياسي و اقتصادي مستقر در تهران گفت "دل ما براي اين كه دوباره يك ابرقدرت باشيم، تنگ شده است، و جاه طلبي هاي هسته اي كشور به طور مستقيم در ارتباط با اين آرزو مي باشد."

عناوين خبرها برايمان آشنا هستند: ايران ظاهرا سرگرم غني سازي اورانيوم است، و اصرار مي ورزد كه تنها مي خواهد سوخت براي نيروگاه هاي هسته اي توليد كند. ولي اورانيوم بسيار غني شده نيز يك ماده اصلي براي يك بمب هسته اي مي باشد. آمريكا و سازمان ملل به عنوان اقدامي بازدارنده، تحريم هاي اقتصادي فزاينده اعمال كرده اند، و در همين حال رييس جمهور ايران محمود احمدي نژاد يك تندرو محافظه كار برنامه هاي هسته اي را همچنان اعلام مي كند و در عين حال اظهارات سرشار از تنفر و تهديد نسبت به اسراييل كه در نزديكي آن قرار دارد، ايراد مي كند و دائما هولوكاست را تكذيب مي كند.
ليلاز كه مردي لاغر و عينكي است و پيراهني آهاردار و آستين بلند به تن دارد و آستين آن را تا آرنج بالا زدن و در حالي كه در آپارتمان شيك خود در كنار چراغ روميزي شبيه به يك طوطي كاكل دار نشسته است، گفت "در يك دوران، مساحت كشور سه برابر مساحت كنوني آن بوده و به مدت بيش از هزار سال يك ابرقدرت با ثبات بوده است. طي قرن ها، پيرامون اين امپراطوري، كوچكتر شده ولي اين دلتنگي براي ابرقدرت بودن كه با واقعيت بسيار در تضاد مي باشد "به خاطر تاريخ آن است."

بار ديگر، كورش و به ويژه چيزي كه كتيبه كوروش ناميده مي شود – با شكوه ترين شيء باستاني ايران – اساس چنين دلتنگي مي باشد. اين قطعه از سال 1989 در موزه بريتانيا قرار دارد و نمونه اي مشابه آن در راهرو طبقه ی دوم مقر سازمان ملل در نيويورك وجود دارد. اين كتيبه شبيه چوب ذرتي است كه از گل درست شده باشد؛ نوشته ی روي آن به خط ميخي، منشوري است كه به عنوان اولين منشور حقوق بشر در تاريخ جهان توصيف شده است – كه تاريخ آن به بيش از هزار سال قبل از صدور "منشور كبير" (مگنا كارتا) بر مي گردد. اين كتيبه خواستار آزادي مذهبي و نژادي شده است؛ برده داري و هر نوع سركوب و همچنين تصرف اموال به زور يا بدون پرداخت غرامت را منع مي كند و اين حق را به كشورهاي عضو اعطا مي كند كه تابع تاج كورش باشند يا نباشند. "هر گز براي حكمراني عزم بر جنگ ندارم."
شيرين عبادي، وكيل ايراني و برنده جايزه صلح نوبل در سال 2003 ، گفت :" براي شناختن ايران و اين كه ايران واقعا چيست، فقط آن نوشته كورش را بخوانيد."
ما به دفتر كار وي در طبقه زيرين آپارتمان او در شمال تهران و به اتاقي كه پوشيده از قفسه هاي كتاب چوبي و شيشه اي بود، رفتيم. در داخل يكي از اين قفسه ها يك نمونه مشابه و كوچك طلايي از آن كتيبه وجود داشت كه در جعبه اي شيشه اي قرار داده شده بود و او آن را به طرف من دراز كرد به طوري كه گويي نوزاد تازه به دنيا آمده اي را به من نشان مي دهد. او گفت "چنين عظمتي همانند عظمت اين كتيبه بارها در ايران به نمايش گذاشته شده" ولي جهان در باره آن چيزي نمي داند. "وقتي به خارج از كشور مي روم، مردم از شنيدن اين كه 65 درصد از دانشحويان در اينجا دختر هستند، تعجب مي كنند. يا وقتي نقاشي ها و معماري ايران را مي بينند، شگفت زده مي شوند. قضاوت آنها در مورد يك تمدن، آن چيزي است كه طي 30 سال گذشته - از انقلاب اسلامي - شنيده اند" ؛ عقب گرد در آزادي هاي شخصي به ويژه براي زنان؛ برنامه هسته اي و دشمني با غرب. او گفت آنها در باره هزاران سال قبل از آن، در باره اين كه ايرانيان براي اين كه به طور مشخص هويت خود را حفظ كنند و توسط مهاجمان خود بلعيده نشوند، چه چيزهايي را پشت سر گذاشته اند و چگونه اين كارها را كرده اند، چيزي نمي دانند.
اعراب آمدند و ايران به اسلام گرويد و "در نهايت شيعه شديم كه از اعراب كه سني هستند متفاوت است." آنها مسلمان بودند ولي عرب نبودند. "ما ايراني بوديم."
در حقيقت اولين چيزي كه همه ی كساني كه با آنها ديدار داشتم و وقتي از آنها پرسيدم كه چه چيزي را مي خواهند جهان در باره آنها بداند، گفتند می خواهیم بدانند كه "ما عرب نيستيم!" بلافاصله نيز مي گفتند "ما تروريست نيستيم!"...و نوعي نژاد پرستي پارسي وارد گفت و گو مي شود. حتي با وجودي كه وضع اقتصادي آنها به خوبي برخي كشورهاي عربي مانند دوبي و قطر نيست، با اين همه احساس مستثني بودن مي كنند، كه اين طرز فكر با تجليلي كه شاه از تاريخ پارس به عمل آورد، تقويت يافت. اعرابي كه ايران را فتح كردند به طور معمول به عنوان كمي بيش از باديه نشين هايي تلقي مي شوند كه چادر نشين بودند و در برابر فرهنگي كه ايران به آنها داد، آنها خود هيچ گونه فرهنگي نداشتند. و با حرارتي كه هنوز آنها را مورد سرزنش قرار مي دهند، فكر مي كني كه آن اتفاق همين هفته گذشته رخ داده است نه چهارده قرن پيش !
بانويي را در يك مراسم عروسي ملاقات كردم كه بي شباهت به يك ستاره قديمي سينما نبود و همسر زنده دل و شيك پوش او كتي سفيد بر تن داشت و مشغول كشيدن سيگار با چوب سيگار بود، و پنج دقيقه نگذشته بود كه اين خانم، اعراب را به آتش كشاند.
او در حالي كه دست هاي خود را به هم گره كرد بود به طوري كه گويي مي خواهد گردن كسي را بشكند، گفت "بعد از آمدن آنها همه چيز خراب شد و هرگز به حالت اول برنگشتيم!" و شخصي به نام علي كه معلم زبان انگليسي بود و با او دوست شدم، در اين باره سخن گفت كه چگونه از دست دادن امپراطوري هنوز بر وجدان ملي سنگيني مي كند. در حالي كه به طرف منزل او در حومه ی شيراز مي رفتيم و موتورسيكلت ها و اتومبيل هاي ديگر را پشت سر مي گذاشتيم، او به من گفت "قبل از آمدن آنها، ما يك قدرت بزرگ و متمدن بوديم. آنها كتاب هاي ما را سوزاندند و به زنان ما تجاوز كردند، و به مدت 300 سال نمي توانستيم فارسي صحبت كنيم، يا در غير اين صورت زبان مان را ازحلقوم بيرون مي كشيدند."

مكتب فردوسي
ايرانيان در هر صورت به فارسي تكلم كردند. زبان ملي تا حدودي عربي شده ولي پارسي قديم ريشه خود را حفظ كرده و ايران از جمله معدود كشورهاي بزرگ در دنياي اسلام است كه عربي صحبت نمي كند. مردي كه به او امتياز داده مي شود كه به تنهايي زبان و تاريخ را از فراموشي نجات داده، شاعر قرن دهم به نام فردوسي است. فردوسي، هومر ايران است. ايرانيان شاعران خود را تا حد پرستش دوست دارند – كه از ميان بسياري از آنها مي توان از رومي، سعدي، خيام و حافظ (كه گفته مي شود آثار او، اگر نگوييم بيشتر از قرآن، كتاب مقدس اسلامي، مي توان گفت به اندازه آن، براي هدايت در عشق و زندگي مورد تفآل قرار مي گيرد) نام برد. وقتي مردم توسط آخرين مهاجم سركوب شدند و نمي توانستند به راحتي افكار خود را بيان كنند، شعرا اين كار را براي آنها كردند و زيركانه آن افكار را در ابيات پنهان كردند. يوسف باستانشناس گفت "گاهي اوقات آنها اعدام مي شدند، ولي در هر صورت اين كار را مي كردند." بنابراين امروزه با وجودي كه ايران وطن طبقات فرهنگي و گويش هاي بسيار ديگري غير از پارسي است – تركمن، عرب، آذري، بلوچ، كرد و غیره – "همه مي توانند فارسي صحبت كنند، زباني كه قديمي ترين زبان زنده در جهان است. هيچ كشور ديگري از چنين چيزي برخوردار نيست."
فردوسي، شاعر قهرمان و يك مسلمان معتقد كه از نفوذ اعراب منزجر بود، سي سال را به نوشتن تاريخ حماسي ايران به نام شاهنامه گذراند و ابياتي را با حداقل استفاده از كلمات عربي سرود. اين صحنه هاي پشت سر هم، وقايع تاريخي نبردها و ماجراجويي هاي 50 سلسله _ رسيدن آنها به تاج و تخت، مرگ آنها، بركناري مكرر آنها و سرنگوني هاي اجباري – را به ترتيب تارخ شرح مي دهد و با پيروزي اعراب به پايان مي رسد و به عنوان يك فاجعه ترسيم شده است. شخصيتي كه بيش از همه در باره اش گفته شده رستم است كه يك شخصيت جوانمرد شجاع و داراي كمال است. ديك ديويس، دانشمند پارسي شناس در دانشگاه ايالتي اوهايو كه شاهنامه را به انگليسي ترجمه كرده مي گويد رستم يك ناجي ملي و يك "قهرمان نيرنگ باز" است. او گفت "داستان هاي رستم، اسطوره هاي آنها است. ايرانيان اين گونه خود را مي بينند."
افسانه هاي شاهنامه در باره پادشاهان جنگ طلب و پهلوانان قهرمان است كه در اين افسانه ها اين پهلوانان تقريبا هميشه از نظر اخلاقي برتر از شاهاني هستند كه براي آنها خدمت مي كنند، يا با مشكلاتي درگير مي شوند كه مرد نيكي كه تحت حكومتي شرير يا نالايق زندگي مي كند با آنها مواجه است.
اين اثر سرشار از اين انديشه است كه كساني كه از نظر اخلاقي مناسب ترين افراد براي حكومت كردن هستند دقيقا كساني هستند كه بيش از همه نسبت به حكومت رغبت ندارند و در عوض ترجيح مي دهند زندگي خود را وقف نگراني هاي اصلي بشريت كنند: طبيعت خرد، سرنوشت روح بشر، و غير قابل درك بودن ذات و اهداف خداوند.
نسخه اصلي شاهنامه خيلي پيش از ميان رفته و تنها چيزي كه باقي مانده نسخه هاي رونويسي شده از آن است و از آن جمله نسخه اي است كه در كاخ گلستان در تهران وجود دارد. محافظ آن كه يك خانم جوان خوشرو به نام بهناز تبريزي است كه همه چيز را از روي ميز بزرگي برداشت و آن را با پارچه اي سبز رنگ پوشاند. او جعبه سياهي را از يك گاو صندوق در اتاق ضد گلوله مجاور و مجهز به زنگ خطر در برابر آتش سوزي و زلزله و دستگاه هاي كنترل آب و هوا بيرون آورد و پارچه مخملي قرمزي را بر روي پارچه سبز بهن كرد، زيرا ايرانيان دوست دارند در صورت امكان براي هر چيزي مراسمي به راه اندازند. من بايد ماسكي را بر روي دهان مي گذاشتم تا كتاب دست نوشته را در برابر پرتاب آب دهان و تنفس شديد محافظت كنم و بهناز دستكش هاي سفيد به دست كرد. او به آرامي كتاب را كه قدمت آن به حدود 1430 سال پيش بر مي گردد، از جعبه اش بيرون آورد و با احتياط كامل صفحات آن را با نوك انگشتانش ورق زد در حالي كه من 22 تصوير آن را با يك ذره بين مورد بررسي قرار دادم. آن تصاوير صحنه هايي را از شاهنامه نمايش مي دادند كه حافظه فرهنگي جمعي در آن غوطه ور است – كسي به درخت بسته شده و منتظر سرنوشت خويش است؛ رستم ناآگاهانه پسر خود سهراب را در يك نبرد مي كشد؛ مرداني سوار بر اسب با نيزه با مهاجماني سوار بر فيل مي جنگند – همه ی اين تصاوير با دقت ، نقاشي و با استفاده از جوهرهاي درست شده از سنگ خرد شده و محلول به دست آمده از گلبرگ هاي گل، با طراوت رنگ شده اند.
گفته مي شود تقريبا هر كسي در خيابان صرف نظر از ميزان تحصيلات او، مي تواند ابياتي از فردوسي را بخواند و به طور معمول در دانشگاه ها يا در منازل افراد، يا قهوه خانه هاي سنتي مانند قهوه خانه آذري در جنوب تهران، شاهنامه خوانده مي شود. ديوار اين قهوه خانه پوشيده از صحنه هايي از شاهنامه بود كه از آن جمله صحنه ی كشته شدن سهراب به دست رستم است. يك نقال، داستان هيجان انگيز تك نفره اي را حكايت كرد و پس از آن نوازندگان موسيقي سنتي نواختند و از شوق براي عشق به زن يا عشق به خدا خواندند. مردم در پشت ميزهاي بزرگ و يا نيمكت هاي پوشيده از قاليچه ايراني با هم نشسته و سيگار مي كشيدند و به همراه موسيقي دست مي زدند، و در همين حال خدمتكاران خرما و شيريني و چاي در استكان هاي كوچك به همراه قاشق هاي كوچك و به دنبال آن كباب، دوغ، ترشي، و سالاد لبو آوردند. بچه ها با تشويق بزرگترهاي خود روي ميز مي رقصيدند كه با تلفن همراه از آنها عكس مي گرفتند.

"آنها نمي توانند درون ما را كنترل كنند"
به همت فردوسي، ايرانيان پيوسته زبان خود را داشته اند كه آنها را متحد سازد و از دنياي خارج متفاوت نگاه دارد – و آنها همچنين تلاش كرده اند تا از معيارهاي فرهنگ باستاني خود مراقبت به عمل آورند.
سال نو و نوروز را در نظر بگيريد. نوروز يك جشن 13 روزه است كه در طول آن همه جا تعطيل است و مردم مي خورند، مي رقصند، شعر مي خوانند و در آخرين چهارشنبه سال، آتش درست مي كنند و از روي آن مي پرند. اين جشن به نوعي شبيه جشن شكرگزاري است كه در روزهايي كه طول روز و شب برابر مي شود جشن گرفته مي شود تا شروع بهار را گرامي دارند .و اين جشني است كه از دين زرتشت، دين اصيل ايران، حفظ شده و در تخت جمشيد مركزيت داشت. دين زرتشتي مقدم بر سه دين اصلي كنوني جهان – يهوديت، مسيحيت، و اسلام – بود و اساس آن بر سه اصل استوار است: 1-خير و شر، اراده آزاد، داوري نهايي، 2-بهشت و جهنم، 3-يك خداي قادر مطلق و مهربان. زماني كه اعراب به ايران آمدند و چيزي را براي آنها آوردند كه انديشه انقلابي عبادت يك خداي واحد بود، پارسيان بيش از يك هزار سال بود كه خداي واحد را عبادت مي كردند.
حكومت از زمان انقلاب اسلامي در سال 1979 سعي كرده است اهميت نوروز را كم كند يا آن را با يك سال جديد ديگر، مانند تولد امام علي، رهبر تاريخي شيعي جايگزين كند. دوستم علي گفت "آنها نيرو مي آوردند و مردم را بازداشت مي كردند. ولي نمي توانستند از نوروز خلاص شوند زيرا 2500 سال است كه ما نوروز داريم! آنها واقعا ما را كنترل نمي كنند، زيرا نمي توانند چيزي را كه در درون ما است كنترل كنند."
شبنم رضايي كه مجله اينترنتي "پرشين ميرور" را براي ترويج هويت فرهنگي ايران به راه انداخته گفت "فكر مي كنم اگر به ما فرصت داده مي شد تا يك دولت مردم سالاري داشته باشيم، مي توانستيم به نيويورك خاورميانه تبديل شويم – نيويورك تمام آسيا – مركزي براي سرمايه گذاري، صنعت، تجارت، فرهنگ، و طرز فكري نوين، به جاي چيزي كه در حال حاضر هستيم." شبنم گفت "پارس، رستم، كورش كبير و كتيبه حقوق بشر او – "اين چيزي است كه ما هستيم، اين چيزي است كه ما مظهر آن هستيم. و اين چيزي است كه ايرانيان دوست داشتند هدفشان باشد."


هوگو چاوز : هر روز کوکائین مصرف می کنم !
هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا، اعتراف کرد که مصرف کننده روزانه کوکائین است.
به گزارش روزنامه ایتالیایی ایل جورناله، چاوز در جریان سخنرانی چهار ساعته اش در مجمع ملی که خبرنگاران خارجی هم حضور داشتند، اعلام کرد:« من هر روز کوکائین مصرف می کنم». سپس بازو هایش را به مخاطبان نشان داد و ادامه داد:« ببینید حالم چه خوب است».

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با ۱۱میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در ۲۵خرداد ۶۰:" ۳۵میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. ۷تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.
درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله ۲ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که ۸درصد به ۸۰درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)
نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، ۲۴شهریور ۱۳۶۱، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:
"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)
قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)
صبح روز سه شنبه 15 تيرماه 1378، عابرانی که در تب وتاب فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد 76، بيشتر از هميشه به پيشخوان روزنامه فروشی ها سر می کشيدند، ديدند که يک روزنامه با تيتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن روز صبح، پيش رويشان است.
روزنامه سلام با اين تيتر منتشر شده بود: "سعيد اسلامی پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"

ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خيابان کشيده می شود. ماموران نيروی انتظامی و پس از مدتی، نيروهای ديگری که " لباس شخصی" خوانده شده اند، نيز از راه می رسند.
نيمه های شب، درگيری مختصری ميان دانشجويان و ماموران نيروی انتظامی روی می دهد. دانشجويان پس از سنگ پرانی، يکی از سربازان نيروی انتطامی را به گروگان با خود به داخل خوابگاه دانشجويی می برند و پس از مدتی، رهايش می کنند. به نظر می رسد که ماجرا پايان گرفته، اما حوادث مسير ديگری دارد.
نيروهای انتظامی، که گفته می شود لباس شخصی ها نيز همراه آنان بوده اند، در نخستين ساعات بامداد جمعه 18 تير ماه وارد محوطه کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس 18 تير، در تقويم ها معنای ديگری داشته باشد.
بسياری از دانشجويان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چيزی به صبح نمانده، اما در مدتی اندک، کوی دانشگاه به هم ريخته و دگرگون شده است. مهاجمان رفته اند و دانشجويان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسايل و در ها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.
.jpg)

.jpg)



.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
محتشمي پور و هادي خامنه اي براي سخنراني در جمع دانشجويان حاضر مي شوند
.jpg)

.jpg)
.jpg)
بر اساس آخرين خبرها، کشته شدن يک نفر، عزت ابراهيم نژاد که آن شب مهمان کوی دانشگاه بوده، قطعی است. اما اطلاع دقيقی از ميزان مجروحين و بازداشت شدگان در دست نيست، گرچه گفته می شود يک دانشجوی پزشکی، چشم راست خود را در جريان حملات از دست داده است. 


پس از اين حادثه درگيري ها شدت بيشتري مي گيرد :
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)

.jpg)


.jpg)

.jpg)

عكس جديد احمد باطبي مقابل كنگره آمريكا.jpg)


.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

اما پاسخ اعتراضات از سوي لباس شخصي ها و ماموران اينگونه داده شد :
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
دانشگاه تهران تقريبا در محاصره است و دانشجويان راهی برای خلاصی و رسيدن به کوی دانشگاه می جويند. نيروی انتظامی و لباس شخصی ها از ميدان انقلاب و دانشگاه ، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجويان به داخل کوی عقب می نشينند..jpg)
.jpg)
.jpg)
شلیک هوایی یکی از لباس شخصی ها
چهارشنبه 23 تير، کسان ديگری در خيابان هستند. آنها عکس های آيت الله خامنه ای را در دست دارند و در حمايت از وی و نظام شعار می دهند.

يكي ديگراز قربانيان اين حوادث اكبر محمدي است كه پس از تحمل شكنجه و زندان به دست ماموران دراوين كشته شد


پدر و مادر اكبر محمدي در مراسم خاكسپاري فرزندشان :

منوچهر محمدي در مراسم برادرش اكبر لباسهاي او را به تن كرده است :

برای تماشای فیلم کوروش کبیر
بر روی مطلب زیر کلیک کنید
Cyrus_the_Great_Persian_3

از اینجا تماشا و یا دانلود کنید
برای دانلود فیلم فوق بر روی مطلب فون کلیک راست نموده و عبارت : save as را انتخاب کنید و کلیک کنید

بسم الله الرحمن الرحیم
ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.
.jpg)
خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد.
ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.
ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.

علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.
حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است.
بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید.
ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر
من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.
بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.
ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویجات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند اینها.
دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم.شما را به مقام انسانیت میرسانیم.اینها شما را منحط کردند.اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.ما هم دنیا را می آباد میکنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین.من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.لکن قدری باید تحمل کنید.به این حرفهای باطل گوش نکنید.اینها حرف میزنند.ما عمل میکنیم. اینها شما را میخواهند دلسرد کنند از اسلام. اسلام پشتیبان شماست.
ما پس از این راجع به بانکها هم طرحهایی داریم که از وضع رخوت بار برگردد.از این وضع استعماری برگردد.ما باید تمام این کاخهای وزارت خانه را،وزارت خانه ها را، که میلیونها ، میلیلردها مال ملت درش خرج شده است.اینها باید تبدیل بشد به یک چیز معتقد اسلامی،اینها فرم خارجی است،فرم اجنبی است.فرم طاغوت است.در دادگستری کاخ درست شده است.لکن دادگستری نیست.دادخواهی نیست.فقط کاخ است.بانکها به تدریج باید بشد و ربا به کلی قطع بشد.من باید به مصادر امور بگم که اخلال کنند.که اینقدر ضعف نفس به خرج ندید.دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید.بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم.دادگستری ما دادگستری غربی باشد.قوانین ما قوانین غربی باشد.اینقدر ضعیف النفس نباشید.اینهایی که فرم غربی را به فرم الهی ترجیخ میدهند.اینها از اسلام اطلاع ندارند.اونهایی که میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای اینکه اسلام را نشناخته اند، نمیفهمند چی میگن. ما مبارزه با فساد را با دایره امربه معروف و نهی از منکر که یک وزارت خانه مستقل ، بدون پیوستگی به دولت .با یک همچنین وزارت خانه ای که تاسیس خواهدشد ان شاءالله، مبارزه با فساد میکنیم.فحشا را قطع میکنیم.مطبوعات را اصلاح میکنیم.رادیو را اصلاح میکنیم.تلویزیون را اصلاح میکنیم.سینماها را اصلاح میکنیم.تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات ، تبلیغات اسلامی . وزارت خانه ها ، وزارت خانه های اسلامی. احکام ، احکام اسلام. حدود اسلام را جاری میکنیم.خوف از اینکه غرب نمیپسندد نمیکنیم.غرب ما را خوار کرد.غرب روحیات ما را از بین برد.ما را غرب زده کردند.ما غرب زدگی را می زداییم. تمام آثار غرب را،تمام آثار فاسده .تمام اخلاق فاسده غربی را، تمام نظرات باطله غربی را خواهیم زدایید. ما یک مملکت محمدی ایجاد میکنیم.

(صلوات بلند و قراء حضار)
در ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد.آرمهای ایران نباید آرمهای شاهنشاهی باشد.باید آرمهای اسلامی باشد.از همه وزارت خانه ها، از همه ادارات، باید این شیر خورشید منحوس قطع بشد. علم اسلام باید باشد.آثار طاغوت باید برد.اینها آثار طاغوت است.این تاج ، آثار طاغوت است.آثار اسلام باید باشد.نه آثاری که تمدن است.آقا بیدار باشید.ملت بیدار باش. ملت بیدار باش.آقا بیدار باشید.کم کم شما را دوباره نکشانند آنجا.از الان، از الان باید این مسائل حل بشد.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.

من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.
ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.
و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید ؟
آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است.
ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم.
این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.
والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
برای شنیدن متن سخنان ایت الله خمینی اینجا کلیک کنید :
سخنان سانسوری آیت ا... خمینی در بهشت زهرا
This page is under construction
Comming soon
...